ما اومدیم.. خسته ایم.. اما خوب خوبم… این چند روز به حدی گرفتار بودم که نمی تونستم بیام اینجا رو به روز کنم گفتم امروز یه دستی به اینجا بکشیم گرد گیری کنیم!:) .. بلاخره… ما…………. بله.. سرباز شدیم رفت! معافیت پزشکی هم که قربونش برم در حد تعطیلی!!! من با یه عمل جراحی و ضعیفی چشم حتی معاف از رزم هم نشدم!!! باقیش بماند!! اعزام به خدمت شدم ولی نمیدونم کی… ولی خودم زودتر میرم که زودتر اعزام بشم هر چی زودتر تموم بشه بهتر… از الان با خودم یکسری برنامه ریزی هائی کردم که باید انجامشون بدم… و اینکه میخوام حداقل زبان رو کامل کنم … خودش کلی کاره 🙂 بماند باقی ه کاراها… از چند نفر که سرباز شدن آمارهائی گرفتم و .. حالا به وقتش… میام در موردش می نویسم…

در کل خوبم … این چند وقت خیلی کارام قاطی شده بود.. بگی نگی یکی بهتر شده! البته اکه اسمش رو بشه بهتر گذاشت! روز شنبه هم چندین تا کار دارم صبح اول وقت باید برم کارم رو تحویل بدم که پروژه کاری بود و نزدیکای بهشت زهرا!!!!!!!!! بعد باید بیام نزدیکای شادمان – ازادی! بعد هم میرداماد خدا داند که من قراره کلی بیچاره بشم!:) اما میارزه – دیروز رفته بودم یه مرکز موسیقی و کلی جو زده شدم و یکسری موسیقی کلاسیک و غیره کلاسیک(متال) از نوع سی دی های اورجینال (البته یکسریش اورجینال ایرانی اصل و یکسری هم اورجینال اصلی و پک کامل) سرت درد نیاد نزدیک که 160-170 هزارتا دادیم اومدیم بیرون و از دیروز تا الان توی خونه کلی فضاهای موسیقی ه .. لذت ه دوست داشتنی ه .. موسیقی جزء جدا نشدنی ه برای من 🙂 و من دوست دارم ولی میارزید…

با اینکه ویندوز ویستا رو دارم روی سیستم ولی دارم سرویس پک سوم ویندوز ایکس پی رودانلود میکنم … میخوام بریزمش روی این ویندوز ایکس پی که با برنامه Microsoft virtual pc نصب کردم و تغییرات و ببینم و اگه احیانا ارزش داشت ویندوز و ایکس پی کنم! 🙂 ببنیم چی میشه 🙂

امیر، از اول اردیبهشت که سرباز شد و 4-5 روز پیش رسما رفت برای سربازی … ازش خبری نداشتم که امروز همین جوری موبایلش رو گرفتم و دیدم زنگ خورد .. ایوول این رفیق قدیمی هم اومده.. البته ظاهرا شنبه میره دوباره 🙂 ولی خوب خوبه… دلم براش تنگ شده بود…

امیر، پسر دائیم رو هم بعد از 9 ماه ندیدن!!!!! بلاخره بهم زنگ زد و دیدمش… دلم براش به اندازه ی دنیائی تنگ شده بودبراش و وقتی همو دیدیم جفتمون داشت گریمون میگرفت…..پیش میاد دیگه…!:)

 

این اردیبهشت و خرداد 87 برای من واقعا مهمه و باید سنگ تموم بذارم…

 

در این وادی هم در تاریخ 4 اردیبهشت سال 1360 این جانب چشم به این جهان گشودم و هم اکنون 27 بار این جهان رو مشاهده نموده و عمری است که می گذرد – هنوز جوان بیدیم چی خیال کردین…

 

آخرش هم محبور می ش بزنم به سیم آخر و اون کاری رو که شاید خطرناک باشه و برم انجام بدم… شاید شاید نتیجه بگیرم همین شاید هم میگم نمیدونم چه احتمالی رو باید براش بدم و لی امیدوارم و انشالله که نتیجه مثبت باشه ..

 

خوب واسه امروزو امشبتون کافی ه… خسته ام و فردا جمعه هم باید 6 صبح پاشم برم مترو میرداماد و برگردم…….

 

ودلم تنهاست و جسمم ودلی که از تنهائی سخت شده و مرهمی نیست برای التهاب ش تا آرام شود… و جزء توکل به او که همه چیز – و در انتظار لبخندی از ته دل و آغوشی به گرمای محبت مادر و به لطافت گل ناز ….

 

 

پ.ن: توی ورد پرس چجوری میشه قسمت comment رو واسه همه باز گذاشت یا اینکه همه بتونن comment بذارن اما من هر کدوم رو خواستم تائید کنم!؟ هی بنده خدائی میدونه دریغ نکنه… کمکککککککککککککککککککککک 🙂

Advertisements