خوب امروز کم خسته ام… 🙂 بعدازظهر تونستم یکمی بخوابم و خستگیم در رفت! 🙂 من امروز یه کاره مهم و بسی اساسی و به قول معروف گور خو را با دستان مبارک کندیم:) و رسما امروز در ساعت 9:45 صبح در اداره پست منطقه 16 پستی میدان رسالت حاضر شدیم و دفترچه خدمت رو فرستادیم… مرحاله اول برای معافیت پزشکی ای ایهاالناس بلاخره دفترچه بعد از کش و قوس فراوان فرستاده شد:) بخاطر این تصمیم مهم کف مرتب!!!! نمیدونم یه حس راحتی میکنم نمیدونم از صبح که بلند شدم خوب بلند شدم.. نمیدونم چجوری خوابیدم:) از بس خسته بودم یهو بیهوش شدم:) اما صبح خوب بود هنوز هم اثرش هست! هنوز در این خانه بسر میبریم و رسما هستیم! هنوز وسایلی از خودم نبردم:) !!!! هنوز دارم اسباب های مونده رو جمع میکنم و می برم! 😦 ولی تموم میشه البته فکر میکنم 5 دست دیگه به جزء اسباب های خودم هست!!!! 😦 دیروز ضد حال خوردم بابابزرگ امیر فوت کرد! آدم خوبی بوده فکر کنم! امشب به اندازه دنیائی خوشحالم که حاضر نیستم با همه ی عالم عوضش کنم… 🙂 🙂 اخ جون 🙂

خورشید خم شد تا نگاهت را ببوسد / گل غنچه شد تا قرص ماهت را ببوسد

هفت آسمان افتاد در آیینه آب / تا لحظه ای رد نگاهت را ببوسد

افتاده حتی سایه خورشید بر خاک / تا ذره ای از گرد راهت را ببوسد

شب خیمه زد بر سایه روشن های نیزار / تاتار مژگان سیاهت را ببوسد

….

آسمان تنها چیزی است که می بینم و همه آن چیزی که از خدای خود و تو میخواهم این است که فراموشم نکنی و من در تمام طول کوچه ها فریاد میکشم و اشک می ریزم و در مقابل باران به همه چیز اعتراف میکنم …

دوستت دارم…

Advertisements