زنده ایم… و خسته – گردنم و سرم به شدت هر چه تمام درد میکنه نمیدونم چرا! 😦 فردا بعدازظهر یه کاری دارم که باید برم برآورد قیمت بکنم! اونم کجا میدان بهمن! ساعت 15:00 باید اونجا باشم!! البته خدا رو شکر من خودم قرار نیست اونجا کار کنم و قراره یکسری از بچه ها رو بفرستم :)) – هنوز وسایل رو جمع نکردم گفتم کارای فردا رو هم انجام بدم بعد دیگه از 1 شنبه جمع میکنم – شبی داشتم فرم های باقی مونده سربازی رو پر میکردم باید عکس می چسبوندم که دیدم چسب مایع وجود ندارد! جیم شده از کشوی میز من!!! 😦 حالا تا فردا … 1شنبه یا 3 شنبه میرم پست اونم کجا رسالت! تهران گردی داریم!!! الان دارم سایت مترو تهران رو میبینم! طراحی داغون! نه با IE درست کار میکنه نه با FireFOX این کدهای جاوا که بکار میبره تعطیله!!! یا اون DHtml هائی که توشون هست ماله عهد تیر کمون ناصرالدین شاه ه!!! حالا یه کاری میکنم! 🙂 خواب چیز ه خوبیه ولی باید یکمی کارام رو انجام بدم…

وقتی بارونی چشمام تو کجایی؟

تک و تنها مونده دستام تو کجایی؟

وقتی پـرپـر می زنه این دل زارم

ساکت و خاموش لبهام تو کجایی؟

وقتی بی تو نازنین بی همنشین و

گوشه گیری تک وتنهام تو کجایی؟

وقتی بغض تو گلوم و گونه هام خیس

یه نوازشگرو می خوام تــو کجایی؟

چشمای تو یه فانوس همیشه روشن

وقتی سوت و کوره شبهام تو کجایی؟

وقتی با من هر لحظه نفس نفس

تو رو عاشقونه می خوام تو کجایی؟

Advertisements