علی خسته ،علی جسد، علی تنها… من امروز رسما و به معنای واقعی هم حوصلم سر رفت هم کار کردم اساسی! هم …! 😦 از قضا امروز صبح اینجانب رفتیم اون یکی منزل برای انجام کارها! 9 تا توری پنجره رو شستم! فعلا! یه بنده خدائی هم اومده بود پارکت تعمیر و ساب و لاک میکرد! که هنوز نصفه نیمه موند و موکول شد به فردا! بنده هم به کار طرف نظارت غیر مستقیم/ مستقیم داشتیم 🙂 اتاقی که خودم قراره مستفر بشم رو بهش گفتم سفارشی کار کنه 😛 😀 فعلا اومدم خونه و می نویسم… من میخوام به زمین و زمان فحش بدم! آخه این چه وضعی ه ه ه !! واسه یه شماره حساب واسه اینکه معافیت پزشکی پر کنی و بفرستی باید بری رسالت 1 ساعت رفت 1 ساعت برگشت برای یه شماره حساب که بریزی به حساب خزانه داری کل! باز خوب شد این رفیق شفیق عزیز ما اونطرف ها رو بلد بود و کمکی کرد اساسی 🙂 در عرض 2 دقیقه(بیشتر هم نشد!) من شماره حساب نوشتم بعد برگشتیم ! همین! البته از اونور چون ماشین داشتم رفتیم بازار رضا من میخواستم چند تا قیمت بگیرم… و بعد رفتیم منزل – شاکی ام از اینکه اینا نمیتونن این شماره حساب رو توی همون دفترجه بنویسن!!! تازه واسه ارسال دفترچه برای معافیت هم باید باز برم اونجا:(

حتی اگر نباشی می آفرینمت / چونانکه التهاب بیابان سراب را / ای خواهشی که خواستنی تر زپاسخی / با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

Advertisements