به همین راحتی…

اکتبر 13, 2008 at 12:21 ق.ظ | In حرف های خودمونی | Leave a Comment

آمدیم …. بنویسیم بریم! امروز ساعت 4:30 صبح بیدار شدم!  ساعت 5 آژانس سوار شدم! با سرعت نور ساعت 5:15 جلو در نظام وظیفه بودم! 3000 نفر اومده بودن! 6 صبح در باز شد! کد خوانده شد! فردا ساعت 9 صبح لشگرک!  به همین سادگی به همین بیخودی! بلاخره موتور سربازی منم روشن شد! و روز اول کلید خورد! به همین راحتی جالب بود اون همه آدم…! همه تیپ و همه سیستم! از متال باز تا خلاف درجه 1!!!!!!! کف کردم! طرف معلوم بود 2 روز پیش زدن همو داغون کردن!!! اون متال بازه منو کشته بود…..! با اون ریش و مو !!!! ایوول! :) خلاصه جالب بود! رفتم کچل کردم! نمره 4 …:) تیغ دیگه نزدم…! البته میخواستم بکنم… ولی بعدش پشیمون شدم! … اتاق جمع و جور شد! یه ساک هم بستم!!!! البته فکر کنم دوباره میام خونه! یه 3-4 روزی هستم تا برم لباس رو درست کنم و پوتین و …. حالا ببینیم چی به چیه – نامه تهران هم درست شد! :) “حالا”
دانلود فعلا تعطیل… اون سیستمی رو هم که میخواستم برای هارد پیاده کنم درست شد! تست شد! اجرا شد! ایول… سخت بود! اولین چیزی بود که براش نزدیکه 30 ساعت وقت گذاشتم تا درست شد! ولی چیزه جالبی از کار دراومد…
خوب من اگه فردا اومدم…. شرح وقایع رو میدم! اگر هم نه نگه داشتن که تو اولین فرصت که بیام…. تا نوشته بعدی..

زنده بودن….

هنوز دیدگاهی نرسیده »

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. URI دنبالک

دیدگاه‌تان را بنویسید:

XHTML: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

وب‌نوشت در وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.