نقطه سر خط …

مارس 30, 2008 at 12:03 ق.ظ | In حرف های خودمونی | Leave a Comment

خودش را گم کرد تا پیدا شود! او معتقد است هر چقدر کوچکتر باشد، بیشتر توی چشم می زند. تازه از جهنم آزاد شده و گوشتهای پخته شده اش هنوز خوب نشده اند ولی هیچکدام از زخمهایش به اندازه داغی که خودش روی دستش گذاشته درد نمی کنند. او فکر می کرد کله اش کار می کند و خیلی باهوش است، فکر می کرد می تواند تنها باشد می تواند نترسد، مغرور نشود، دروغ نگوید، آدم خوبی باشد، زندگی کند و فرصت زندگی را به دیگران هم بدهد. فکر می کرد این مسائل مهم را خوب درک می کند، همه چیز را همانطور که باید بفهمد می فهمد، و تمام احساسات خوب را تجربه کرده است. اما… تازگیها کشف کرده: “تمام چیزهایی که فکر می کرد می داند، نمی داند و تمام چیزهایی که فکر می کرد می فهمد، نمی فهمد.” این بزرگترین و پیچیده ترین و سخت ترین کاری بود که تا آن روز انجام داده بود.

 

پ.ن : این نوشته از وبلاگ دیگری برداشت شده، متاسفانه اسم بلاگ یادم نیست :)

بوی بادام تلخ…

مارس 29, 2008 at 11:15 ب.ظ | In حرف های خودمونی | Leave a Comment

آمدیم دوباره روز نوشت بنویسیم … هم خوبم هم بد! یه موزیکی گذاشتم توپ.. بی کلام تلفیق راک با پیانو! تا الان 30 بار گوش دادم :!: ) امروز یکی از بدترین روزا بود! نمیدونم چرا به حد قابل خفنی !!! حوصله ام سر رفته بود! ســرم به شدت درد میکنه یکی از دندون هام هم تیر میکشه! نمیدونم فکر میکنم عصبی ه! فن cpu که گذاشتم بچه ی خوبیه ظاهرا تا الان داره خوب کار میکنه :) ولی نمیدونم چرا دمای cpu باز میره بالا!!! البته سیستم هنگ نداره! دارم علت رو جویا میشم!:) یعنی کشف میکنم! فعلا سیستم اینجانب در حد ه منفجر شدن ه و اینکه تمام دل و روده ش زده بیرون!:)) کلی کیف میده من کلی دوستم میاد! بگذریم .. دلم میخواد امروز خیلی چیزا بنویسیم :) اما نمی نویسم…

و همه ی امید و زندگی من از اوست - او که همه عالم از اوست و جزء توکل به او چیز دیکری نیست و نخواهد بود ….

من به خنده ی تو دل بستم…

مارس 27, 2008 at 11:38 ب.ظ | In حرف های خودمونی, سخت افزار | Leave a Comment

سلام.. اومدیم… این چند وقت اینقدر مهمون اومد… رسما بیچاره شدیم!:) البته خوبه من همیشه مهمونی رو دوست داشتم چه بریم مهمونی چه مهمون بیاد! البته خوب عید امسال dualبود! :) فکر کنم آخراشه … امروز چند تا ضدحال اساسی خوردم یکیش که خیلی حالم رو گرفت!:( تعریف میشود… صبح امروز یعنی 5 شنبه ساعت 2 صبح! یهو سیستم من شروع کرد به بوق زدن!!! یهو هم هنگ کرد! :) :| اولش فکر کردم قاطی کرده! بعد که بوق زد و بوق مرگ cpu!!! لرزه به اندام اینجانب افتاد! :( نه… سیستم رو بعد از 10 دقیقه روشن کردم اومد بالا! وقتی با برنامه سنسور های هوا رو چک کردم دیدم بله!!!! دمای cpu روی 74 درجه است!!! وقتی کیس رو باز کردم دیدم این فن ش در حال ه مرگ ه ! نیم دور به زور میزنه! هنوز نفهمیدم چرا اینجوری شد! هیچی خلاصه خاموش شد سیستم و صبح رفتم پایتخت و یه فن خریدم Cooler Master فن بزرگ و بی صدا :) 35 چوق دادیم!:) :( البته فن اورجینال ه خودش مثلا بوده 15 چوق! بماند من خریدم و اومدم رفتم خونه ” تا اینجا شوک اول و دوم!” بعدش رفتم باز کردم دیدو واسه خودش چه تشکیلاتی داره! یهو در حد داد زدن رفتم! نه کل سیستم رو باید باز کنم! :( “شوک سوم” این مدل فن ها یه سری پایه هم داره که به پشت مادبرد پیچ و مهره میشه! :( فن ی که میشد توی 10 دقیقه بست من 1 ساعتی کلنجار میرفتم باهاش:( آخه توی کیس تا خر خره پر بود!:( بعدش هم اینکه من با یه نظم خاصی چیندمشون .. همش رو از اول مجبور بودم درست کنم:( حال گیری بود خلاصه… وصل کردم و سیستم روشن اومد بالا :) cpuسالم:) هوررا رفتیم اینترنت و یکمی هم تست کارت DVB که سالم بود ظاهرا همه چیز ایووول! اما رفتم اینترنت لیست قیمت این مدل فن ها رو دیدم 30 چوق قیمتش بود! و رسما من 5 چوق اضافه دادم :( البته مثلا ماله من گارانتی داره! به چه دردی میخوره وقتی که یه چنس فقط 1% احتمال داره تو 1 سال اول خراب بشه! اونم چی قطعه ای از شرکت Cooler master که عمرا! تا 2 دوسال اول آخ بگه… ولی خوب منم مجبور بودم سیستم عملا نداشتم! همه چیز لنگ ه یه فن! خیلی باحاله ها… “اینم شوک چهارم”

از دوست جون چند وقت بود خبر نداشتم امروز یهو آنلاین شد با هم حرف زدیم :) اما یهو یه چیزی گفت من برق 3 فاز بهم میزدن اینجوری نمی شدم!!! آخه… خیلی بدجنسی … :( بابا من قلبم ضعیف ه … :D آخه … به خدا دقیقا خودم فهمیدیم فشارم آنی کشید بالا! خودم میفهمیدم از صورتم حرارت میزنه!!! تصور اینو هم بکن که پنجره اتاق من تا آخر بازه! اتاق خنک! من داغ! … “اینم شوک پنج” فکر کنم 2 تا شوک دیگه داشته باشم افقی افقی …! این آخریه که جبران مافات همه ی اون ها رو هم کرد و رو دست همشون بود! :( حال ه منو بدجوری گرفتی…. بعدش هم که تندی جیم میشی!

من به خنده ی تو دلم بستم و تو به من پشت کردی - پشت نکردی بی محلی میکنی… هی یه کاری هم میکنی که فاصله بگیری… دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم من مرغ اسیرم به تو چه نویسم ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد با آن دل گریان به تو چه نویسیم ….دورم ز تو…

پ.ن: بنا به علت و تصیمی که برای “همیشه” گرفتم یکی از پست هائی رو که زدم رو پاکمیکنم ویرایش کنم این بهترین و درست ترین کار ه ممکن بود :) و باید با خودم کنار می اومدم…

تلخ مثل دوریت…

مارس 24, 2008 at 12:09 ق.ظ | In اینترنت, حرف های خودمونی, دانلود, شبکه, نرم افزار | Leave a Comment

هووووووم :) سلام… من اومدم.. خوب اول اینکه عید مبارکی :) هر چند ما امسال تقریبا هیچ جا نرفتیم… میگم تقریبا چون ما خونه 2 تا مامان بزرگ هامون رفتیم البته بدون مامان و بابا! :D هم خوب بود هم بد! تجربه ای بود برای خودش :) 2-3 روزی ه سرعت اینترنت م تقریبا 3 برابر بیشتر شده :) من کلی خوشحالم اما نمیدونم چرا زیاد شده! من هم از خدا خواسته! :) ) :P – این چند وقت ما بیشتر از معمول مهمون داشتیم :) البته این بماند که بابا خوب بزرگتره و میان به دیدنش ولی امسال تا به الان بیشتر ه - اون کاری رو که میخواستم انجام بدم رو کردم :) برای یکسری از دوستان محدود و واقعا عزیز فرستادم براشون و امیدوارم سال خیلی خوبی رو شروع بکنن واسه یه عزیزه عزیز تری هم 2 تا فرستادم نمیدونم دید یا نه – سال 87 رو بیشتر دوست دارم نمیدونم چرا! شاید چون توش عدد 7 داره :) امیدوارم خوب باشه و اتفاق های خوبی پیش بیاد - سال 86 تقریبا برای من هم صعود بود هم رکود 50-50 :) – این خیلی بده که بخوای به روی خودت نیاری که یکی رو بخوای و اینکه به روی خودت هم نیاری و عادی رفتار کنی در صورتی که چند روز باهاش حرف نزدی… بگذریم فقط دلم براش تنگ شده… اینم چیزه مهمی اصلا نیست!!!!!!!!!!!!! :( :( ( – یکسری رفتم فیلم گرفتم بیشتر از 80% شون کمدی کلی خندیدم تا به الان… :) البته آخریش دیشب ساعت 2 صبح بود! که نزدیگ بود همه رو از خواب بلند کنم!:) – از 29 اسفند سال پیش تا الان دارم روی لینوکس کار میکنم … یعنی دوباره هوس کردم نمیدونم چه چیزی داره هی این کرنلش رو بترکونی دوباره از نو بیاریش بالا و درستش کنی :) ) البته این دفعه چون اینترنت ADSL شده راحت باهاش میرم اینترنت چقدر هم خوب کار میکنه :) من کلی تو لذتم … باید یاد گرفت در کل خوبه … البته من توی لینوکس ادعائی ندارم… واقعیت خیلی چیزائی که یاد گرفتم تا حاصل دسترنج دوستان بوده یا لطف اینترنت!:) به هر حال خوبه حرکتی میکنم لنگ نمیشم خیلی! - امروز توی اینترنت یه Screen saver باحال پیدا کردم بعد از مدت زمانی که تعریف میکنی یهو صفحه مانیتور شروع میکنه به سوختن!!! و شعله آتیش و صدای سوخت میاد خیلی جالبه :) ایده فکریش خیلی خوب بوده… این مدلیش رو ندیده بودم … تقریبا سیستم خیلی قوی فلان مدل هم نمیخواد :) لینکش رو میذارم دانلود کنید :) برنامش هم Free ه :)

..

پ.ن: شیرین مثل چشمات – رفیق مثل قلبت – تلخ مثل دوریت…


>>> سال نو مبارک…

مارس 20, 2008 at 7:47 ب.ظ | In حرف های خودمونی | Leave a Comment

آغاز سال 1387 تبریک میگم و سال خیلی خوبی رو براتون آرزو میکنم :) منتظر تحولات باشید!!!

 

 

happy.jpg

و شاید لبخندی…

مارس 17, 2008 at 11:47 ب.ظ | In حرف های خودمونی | Leave a Comment

من خوبم… زنده و خسته واقعا خسته اما زندگی در جریان است … بابا رو آوردیم خونه یعنی دیروز البته اگه میموند بیمارستان خیلی خیلی بهتر بود ولی خوب میخواست بیاد خونه :) وقتی اومد خونه یکمی نشست بعد یه چرخی توی کل خونه زد !!! نمیدونم شاید میخواست ببینه همه چیز سره جاشه – نگرانی هنوز سره جاشه …طبیعی ه ، فردا باید برم پرونده پزشکی ش رو از بیمارستان بگیرم – قراره وقت بگیرم ببرمش یه دکتر دیگه هم از نتیجه آزمایشات مطمئن بشیم هم از قرص ها هم از تشخیص تا بعد ببینیم چی میشه … فعلا نمیخوام دیگه به موضوع فکر کنم - خوب سال 1386 هم نفس های آخر رو می کشه به نظرم هم سال خوبی بود هم بد ، البته گذشته همیشه میره و فقط تجربه ش میمونه … اگه وقت م اجازه بده دارم روی چیزی کار میکنم که یه چند روز دیگه نمایش داده میشود :) البته هنوز کار داره ها… ولی خوب داره خوب میشه. دلم آرامش میخواد… ولی نیست – این دفترچه نظام وظیفه هم نمی یاد! اه… یه موقعی نمیخواستیم بریم حالا هم که میخوایم ببینیم چی به چی ه اینا نمیخوان :) ))) مسخره بازیه…البته فکر کنم یهو همین روز آخری که 28 اسفند باشه میاد :) – من دیشب به حدی خسته بودم که انگاری همه خستگی عالم رو دادن به من!!! یعنی چشمام بدنم دردی گرفته بود که حتی نمیتونستم راه برم یا چیزی رو ببینم تنها کاری که کردم این بود که کامپیوتر خاموش! خودم هم لالا! OUT – DOWN ،صبح هم 10 پاشدم! نمیدونم چرا این همه خسته!!! البته 1 خواب خوب هم دیدم :) امروز بعد از مدتی رفتم توی حیاط این منزل جدید… یکمی نشستم سکوت بعضی اوقات چیز ه خوبیه یعنی آرامش داره… یکمی هم تمیز کردم :) “بچه کاری!”

شاید یه امتحان ه برای من برای تو…دلم تنگ است هم برای تو هم برای خودم ازتنهائی خودم – خیلی وقته با خودم غریبه شدم نباید اینجوری باشه ولی هست ، یه زمان هائی فکر میکنم میبینم به سمت تهی می رم – بعضی اوقات یه سربالائی خیلی عظیم رو میبینم اما بعد از اینکه با زحمت ازش بالا میرم ولی دست آخر می بینم سربالائی زیاده و تو منو نظاره میکنی و شاید لبخندی به من که هنوز امیدوارباشم و سربالائی های بیشتری رو برم تا به تو و به خواسته ام برسم ، فعلا که دلتگی هام رو دارم واسه تو میگم تا آخر هم به تو میگم اما اگه قرار بود من همه ی دلتگی هام رو به بهت پس چرا خلق شدم؟! ….و خدائی که در همین نزدیکی است……..

شیرین مثل چشمات – رفیق مثل قلبت – تلخ مثل دوریت…

مارس 15, 2008 at 12:18 ق.ظ | In اینترنت, حرف های خودمونی | Leave a Comment

من خوفم :) بابا بلاخره اومد توی بخش! :) فشار خونش برای اولین بار در تاریخ شد 11 روی 7 !!!! ایوول کف مرتب! :) :P :D – خوب یکمی خیالم راحت شد … حالا یه 2-3 روز دیگه میاد خونه :) بعد از عید هم آنژیو و باقی مسائل! :) ساعت 7 دوباره رفتم بیمارستان براش عینک مطالعه بردم و چند تا مجله :) حوصله ش سر نره … بخونه مفیده! :P - حس خوبی است وقتی دانلود میکنی … و وقتی هر چی بخوای ! با تنها کلیک کوچک! :) دانلود در 3 روز 2 گیگ! هر چند خیلی کمه! ولی خوبه برای شروعی دوباره… البته دیشب روی W6 هم یه حرکتهائی شد منتها نتیجش فقط 1 گیگ بود اون هم چیز ه قابل استفاده ای نبود! بنابراین Shift+DEL !!! – باد خوبی میاد و خوب مسلما اتاقا اینجانب یخچال میباشد کلی لذته :) مامان شاکی میگه باز اتاق این شد فریزر! :P 2 روز پیش عودت مدارک نظام وظیفه دوستم اومد! ولی برگه ی سبزش خبری نیست!!! با یک حساب سر انگشتی ماله من باید 27 یا 28 اسفند بیاد!!! چه ضد حالی ه ! :P این چند وقت از ساعت 12 الی 2 صبح متغیر میخوابم ولی جالب تر اینجاست که ساعت 7:30 صبح واسه خودم بیدار باش میزنم! ار الان تمرین میکنم :D :P :( دعا میکنم معاف بشم:) خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دریاب….. :)

خوب این انتخابات مسخره هم تموم شد! یه خبر جالب خوندم!!! ظاهرا توی تهران 9.7 میلیون نفر میتونستن رای بدن… ولی جالب تر این بوده که تا ساعت 17نزدیک 700.000 نفر رای دادن! :D :D:D:D :P :P ایووول..

شیرین مثل چشمات – رفیق مثل قلبت – تلخ مثل دوریت…

برگه‌ی بعد »

وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.